الشيخ علي المشكيني
68
تفسير روان (فارسى)
نشست تا آنجا كه مجبور شدند برادر خود را به دست خويش تحويل مَلك دهند . آنها در اين ميان به زبان عبرى شروع كردند به ناسزا و نفرين بر بنيامين ، كهاى فرزند راحيل ( مادر يوسف ) ، مدتى ننگ اتهام برادرت يوسف را كشيديم و حال ننگ سرقت تو را ! كَذلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دينِ الْمَلِكِ يعنى : ما اينگونه براى يوسف چارهانديشى كرديم كه بتواند برادر خود را از آنها جدا كند . يعنى به دو آموختيم كه احكام دزد را از خود قافلهء كنعان بگيرد كه تابع پدرشان يعقوب بودند و او مجرى شريعت ابراهيم خليل است و طبق عقايدشان رفتار كند . و اگر اين گونه رفتار نمىشد ، بر يوسف در دين ملِك يعنى در آيين سلطنتى مصر آن روز جايز و صحيح نبود برادر خود را به بردگى بگيرد . زيرا گفته شده : حكم دزد در آن محيط اين بوده كه او را تعزير كنند و دو برابر قيمت مال سرقت شده را از او بگيرند ؛ هرچند معلوم نيست اين حكم مربوط به كدام شريعت بوده است ؟ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَن نَّشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ يعنى : مگر آن كه خدا بخواهد - حكم مذكور غيرقابل تغيير بود مگر آن كه خدا بخواهد كه تغيير دهد ، و خدا هم مشيّت خود را از راه فوق كه مكر و كيد الهى ناميده مىشود پياده كرد - ما هركس را بخواهيم به مراتب و درجاتى بالا مىبريم ( يعنى از اين راه است كه يوسف را به واسطهء اعطاى مقام نبوت و ولايت ، و اعمال سلطنت ، و علم به شريعت ابراهيمى ، و آيين سلطنتى وقت ، و راه كيد و چارهانديشى متين و منطقى در جدا كردن آنها از يكديگر با وجود پيمان مؤكّد به بازگرداندنش ، بر برادران ديگر و مردم عصر خويش برترى داديم ) . و بالاتر از هر صاحب دانشى دانشمندى است . يعنى اگر برادران يوسف دانا بودند يوسف از آنها داناتر بود . و يا آن كه بگوييم كلمهء « ذى علم » ظهور دارد در جدايى وصف از ذات ، و « عليم » اين ظهور را ندارد ، پس معنا چنين است : بالاتر از همهء مخلوقاتِ صاحب دانش كه علمشان غيرذات و عارض بر ذات آنهاست خداى عليم است كه علمش عين ذات اوست .